تبليغاتX
تجسم کانونی
shahzia sikander

SHAZIA  SIKANDER

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 18:32 توسط کانون هنر های تجسمی |

هنری مور از طراحی می گوید:

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 10:46 توسط کانون هنر های تجسمی |

 laura owens


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 8:29 توسط کانون هنر های تجسمی |

صادق تیر افکن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 10:14 توسط کانون هنر های تجسمی |

                                      بیتا فیاضی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 9:38 توسط کانون هنر های تجسمی |

«پل سزان» Paul Cezanne نقاش بزرگ فرانسوی.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 20:12 توسط کانون هنر های تجسمی |

در حین کار روی تابلو انسان زیبایی را کشف می کند . باید در برابر این زیبایی حالت دفاعی داشت و این یافته ها را خراب کرد. و این را بار ها و بارها انجام داد .هنرمند با خراب کردن یک یافته ی زیبا در حقیقت آن را پایمال نمیکند بلکه شکلش را عوض می کند می فشاردش .آنچه در پایان به دست می آورد حاصل یافته های رها شده است .جز این اگر باشد انسان کارشناس آثار خود می گردد و من که به خودم چیزی نمی فروشم!

منبع: پیکاسو سخن می گوید/در اشتن/محسن کرامتی /نشر نگاه

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 19:52 توسط کانون هنر های تجسمی |

  

 

 

                                             

                                                                      oldenburg

ادامه ی مطلب با چند تصویر از آثار الدنبرگ:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 23:32 توسط کانون هنر های تجسمی |

 

من دنیایی را که نمیداند مکاشفه در موسیقی بسی والاتر از مکاشفه در علم و فلسفه است ُتحقیر می کنم  .موسیقی شرابی ست که به انسان  بالندگی تازه ای الهام می بخشد و من آن خدای شرابم که شراب شکوهمند و مقدسی را برای بشر عصاره می کشد و روح آنان را سر مست می کند . آن گاه  که از این مستی به هوش آیند  از آن دریا گوهر ها بیرون کشیده اند  و به قدر وسع خود  ارمغان ها به خشکی باز آورده اند . من حتی یک دوست ندارم باید تنها باشم . اما نیک میدانم که خدا وند به من  از هر هنرمند دیگری نزدیکتر است .من با او بی هراس  می پیوندم  ُهمواره او را باز  می شناسم و درمییابمش  و ترسی از موسیقی خود ندارم .چه موسیقی من سرنوشتی بدفرجام به دنبال نخواهد داشت . آنان که موسیقی مرا دریابند  از تمام تیره بختی هایی که دیگران بار آن را به دوش دارند  آزاد می شوند.

موسیقی به واقع میانجی زندگی عقلانی و احساسی ماست .با گوته در مورد من صحبت کنید .به او بگویید به سمفونی های من گوش دهد .آن وقت درخواهید یافت به من حق می دهد  که بگویم موسیقی گذرگاهی است اثیری به دنیای والای معرفت که بشریت را در می یابد و اما بشریت از درکش عاجز است"

                                                                                                  لودویگ وان بتهون

منبع:سلوک روحی بتهون /ج.و.ن.سالیوان/ترجمه کامران فانی/نشر آگه/ چ سوم /۱۳۸۳/ص ۱۵

+ نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 23:33 توسط کانون هنر های تجسمی |

اول اردیبهشت سالروز کوچ سهراب

+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 23:29 توسط کانون هنر های تجسمی |